|
|
نوشته شده در 21 / 2 / 1391
بازدید : 363
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت...در باز شد و من دیده به راهش بودم...آنروز...زمان در من نمی گذشت؟گاه در تاریکی پیدا می شدم...پیدا,برای که؟او دیگر نبود...!حس کردم با هستیه گم شده اش مرا می نگردو...و من چه بیهوده مکان را می کاویدم;او آنی,گم شده بود!دستهایی نشانم دادند و باز دیده به راهش شدم...نکند!او رویای بی شکل زندگی ام بود!
|
|
|